هما بر دوشِ عباسِ قلمدار

عباسعلی پورکاوه در تهران دبیر فیزیک است و بنام است و برایِ هر ساعت درس دادنِ تکی‌ ۱۰۰ هزار تومان می‌‌گیرد. می‌‌گویند سالها پرسش‌هایِ کنکورِ فیزیکِ کنکور را او می‌‌نوشته است و دبیری چنان کاربلد است که گاو به همان سادگی‌ که یونجه نشخوار می‌‌کند پس از چند جلسهٔ با او از پسِ دشوارترین پرسشِ مکانیک بر می‌‌آید و دیگر به کتابِ آمادگیِ کنکورِ استاد که هر سال باز چاپ می‌‌شود نیاز ندارد.

از ۱۳۸۴ تا کنون انجمنِ فیزیکِ ایران سه بار استاد پورکاوه را نامزدِ برترین پژوهشِ فیزیک در ایران کرده است. عباس پورکاوه در ۱۳۸۵ این جایزه را برد و در ۱۳۸۷ دولت به او پولی کلان، برخی‌ می‌‌گویند نزدیک به ۵ ملیون دلار، داد تا درباره‌یِ ذراتِ بنیادین پژوهش کند. امسال کتابِ نظریه‌هایِ پیشرفته‌یِ ذراتِ بنیادین به کوششِ عباسعلی پورکاوه به بازار آمد. انجمنِ فیزیکِ ایران در آخرین ماهنامه‌اش سه مقاله از این کتاب را به عنوانِ «جهش‌هایی‌ بلند در فهمِ انسان از ماده» ستود و اسفندیار رحیم مشائی در مراسمی در آخرین روز‌هایِ دولتِ دهم اظهارِ امیدواری کرد که کتاب به انگلیسی برگردانده شود تا دنیا از پیشرفت‌هایِ جمهوریِ اسلامی در دانش و فناوری آگاه شود.

عباسعلی پورکاوه در ۱۳۵۴ از دانشگاهِ تهران کارشناسیِ فیزیک گرفته است و از آن سال تا ۱۳۸۴ در دبیرستان فیزیک درس داده است و از آن پس در مؤسسه‌یِ آمادگی کنکور رهپویانِ دانش. او از نظریه‌هایِ فیزیک و ریاضیاتِ مدرن به ویژه آن‌ها که با ذراتِ بنیادین سر و کار دارند همان‌قدر می‌‌داند که مادربزرگ خدا بیامرزِ این کمترین.

حکایتِ پورکاوه شاید نشانگرِ تباهیِ اندیشه‌ورزی و تصمیم‌سازی در دستگاهِ جمهوریِ اسلامی باشد. به گمانِ من اما اوج‌گیریِ پورکاوه در آسمانِ فیزیکِ ایران بیش از آن‌که از مناسباتِ پلشتِ پشتِ پرده‌یِ گروه‌ها و جناح‌ها در جمهوریِ اسلامی ناشی‌ شود از شاگردان و همکاران و آشنایانی آب می‌‌خورد که که همه بی‌-مایگیِ پژوهشیِ او را می‌‌دانند اما هر کدام به دلیلی‌ بر آن سرپوش می‌‌گذراند. یکیشان جایی گفته است که «مهمتر از همه اینه که جمهوریِ اسلامی ضایع بشه. حالا این عباسِ بدبخت رو انداختن جلو اینم یه چیزی سرِ هم کرده یه پولی به جیب زده. نوشِ جونش. دمش گرم که آخوندها رو چاپیده» و دیگری پرسیده که «حالا مثلا اونهایی که دکتریِ فیزیک دارند و دانشگاه درس می‌‌دهند چه قدر بیشتر از عباس بارشونه؟»

ما استعدادی بی‌ پایان در خراب کردنِ آدم‌ها داریم. چه می‌‌شد اگر پورکاوه همان دبیرِ خوشنام که بود می‌‌ماند؟

قصه‌یِ عباس پورکاوه را باور کردید چون جمهوریِ اسلامی است و همه چیز در آن می‌‌شود، نه؟

بگذارید نسخه‌یِ واقعی‌ اما شاید کمی‌ دردناک‌تر این قصه را بگویم.

آقایِ عباس میلانی در ۱۹۷۴ از دانشگاهِ هاوایی در علومِ سیاسی دکتری گرفته است. از ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۵ در کالجِ نترودام دو نامور درس داده است و آن‌جا از استاد‌یاری به استادی رسیده است. از ۲۰۰۱ به عنوان عضو پژوهشی به موسسه دستِ راستی‌ هوور در استنفورد پیوسته است و اکنون مدیر مطالعاتِ ایران این مؤسسه نیز هست که برنامه‌ای تک استاد است که با پولِ ایرانیانِ ایالات متحده تاسیس شده است و تغذیه می‌‌شود. آقایِ میلانی بنابر رسمِ استنفورد عنوانِ استادِ مرحمتی نیز دارد.

سیاهه‌یِ پژوهشی آقای میلانی با زندگی‌ دانشگاهیش در نترودام دو نامور می‌‌خواند: در ایالاتِ متحده دانشگاه‌ها یا بیشتر در کارِ پژوهش‌اند یا درس دادن. از میانِ هزاران دانشگاه و دانشکده‌یِ ریز و درشت درصدِ اندکی‌ هم در کارِ پژوهش‌اند هم درس دادن. نترودام دو نامور از آن ریز‌ها است که وظیفه‌اش را درس دادن تعریف کرده است نه پژوهش. این است که آقایِ میلانی پس از ۲۰ سال کار در نترودام دو نامور و سپس در مؤسسه‌یِ هوور تنها دو مقاله در دو مجله‌یِ تخصصیِ نه چندان مطرح چاپ کرده است. دیگر کارهایِ او ستون‌نویسی برایِ روزنامه‌ها و دیدگاه‌نویسی برایِ مجله‌هایِ عمومی، نه تخصّصی، بوده است و چند کتابِ خبرنگارانه که هیچ کدام در سیاهه‌یِ پژوهشیِ او نقطه‌ای مثبت به حساب نمی‌‌آیند. کسی‌ که در دهه‌یِ اخیر در علومِ سیاسی دکتری گرفته است با این سیاهه‌یِ پژوهشی به دشواری بتواند در بخشِ علومِ سیاسی یکی‌ از ۵۰ یا حتی ۷۵ دانشگاهِ برترِ ایالاتِ متحدهٔ به عنوانِ استاد‌یار استخدام شود.

چرا باید به این سیاهه توجه کرد؟

پژوهش هم مانندِ هر مهارتِ دیگر به دگر‌آموزی، نه خود‌آموزی، و تمرین نیاز دارد. همان‌طور که هیچ‌کس با خواندنِ کتابِ کاراته قهرمانِ کاراته نمی‌‌شود، هیچ‌کس با خواندن و زیاد خواندن و یادداشت‌برداری پژوهش‌گر‌ نمی‌‌شود. باید کسانی‌ به او روش و نظریه بیاموزند، و دیگرانی او را یاری و نقد کنند و به چالش بکشند تا صدا، لحن، منش و از همه خطیر‌تر شهود و شخصیتِ پژوهشی‌اش شکل بگیرد و جلا داده شود.

چریک‌بازی در «سازمانِ رهایی بخشِ خلق‌هایِ ایران» در تهران، ۲۰ سال درس دادن در دانشگاهی که نه امکانات پژوهش دارد نه فضایِ آن را، و سپس پیوستن به مؤسسه‌ای محافظه‌کار که بلندگویِ حزبِ جمهوری‌خواه در عرصه‌یِ سیاستگزاری است و ستون‌نویسی برایِ این روزنامه و آن مجله و سخنرانی‌ در این‌جا و آن‌جا به عنوانِ خبره‌یِ مسائلِ ایرانی‌ که ۳۰ سال است ایران را ندیده است به دشواری از کسی‌ پژوهشگری بزرگ در بیاورد. آقایِ میلانی همان قدر پژوهشگری برجسته است که آقایِ خامنه‌ای فقیهی گرانمایه: از این یکی‌ اشتباهتِ لپی تاریخی‌ سر می‌‌زند که با نقد‌هایِ مهربانانه‌یِ جهانگیر آموزگار‌ها راست نمی‌‌شود؛ از آن یکی‌ خطاها‌یِ ناشیانه استنتاجِ فقهی‌ که با نقد‌هایِ صریح محسن کدیور‌ها.

از خانمِ ناطق چه بگویم که لحنش با تاریخ همان می‌‌کند که آپاراتیچیک‌هایی‌ مسکویی با ذهنِ کمیسر‌هایِ ارتشِ سرخ. عباس امانت را ببینید که نشان می‌‌دهد می‌‌شود بهایی بود، درباره‌یِ بابیت هم پژوهید و نوشت و دانشِ تاریخ را به دعوایِ سیاسی فرو نکاست.

Advertisements

یک دیدگاه

  1. عرض ادب هموطن گرامی
    مدتیست سیاهه نویسی های مجازیتون رو میخونم ، این پستتتون نگداشت ک چون همیشه پاورچین بیام و بخونم و برم .
    دلنوشته یا بهتر بگم نقد تون رو درمورد عبای آقا خوندم (ایکاش نوشته های ایشون رو نقد میکردید) نه خودشون رو 😦

    سلامت باشید موفق

    • به گمانم مطلب را درست نرسانده‌ام.

      دیگران شخص آقایِ میلانی را نقد کرده‌اند. برایِ مثل آقایِ ناصر زرافشان در نوشته‌ای آقایِ میلانی را نواخته است. این‌که آقای میلانی در زندگی‌ شخصی‌ خود که بوده، کیست و چه می‌‌کند مد نظر من نیست. این‌که آن‌چه نوشته است با محکِ پژوهش جوش می‌‌خورد یا نه هست.

      تاریخِ پادشاهیِ پهلویِ دوم تخصصِ من نیست. اما همین‌جا نقدی از آقایِ آموزگار آورده‌ام که بازیگری بوده است میانِ پایورانِ دیگرِ دستگاهِ پهلوی و به سادگی‌ اشتباهاتِ گاه ناشیانه‌یِ آقایِ میلانی را گفته است. حرفِ من این است که نگاه به کارنامه‌یِ دانشگاهی و پژوهشیِ آقایِ میلانی نشان می‌‌دهد که نباید از او انتظار داشت اثری درخشان بیرون دهد.

      بگذارید مثال بزنم: فرض بفرمایید به بیمار‌یی سخت مبتلا شده‌اید که درمانِ آن جراحی است. به شما دو پزشک نشان می‌‌دهند: یکی‌ روانکاو، دیگری جراح. هر دو پزشکند؛ هر دو می‌‌توانند تشخیص دهند وضعِ شما وخیم است و هر دو می‌‌توانند بگویند باید عمل بشوید. کدام را انتخاب می‌‌کنید؟ بیشترِ بیماران جراح را انتخاب می‌‌کنند نه روانکاو را، چون روانکاو جراحی نمی‌‌داند. اگر کسی‌ از شما تقاضا کند کار‌هایِ پیشینِ روانکاو را بررسی کنید و بعد تصمیم بگیرید می‌‌پذیرید؟ گمان نمی‌‌کنم.

      حرفِ من ساده است: کارنامه‌یِ پژوهشیِ آقایِ میلانی نشان نمی‌‌دهد که او پژوهشگری برجسته است، که اگر بود می‌‌توانست در مجله‌های تخصّصی خاور‌میانه مقاله چاپ کند و در انتشارات دانشگاهی کتاب. ایشان به کار‌هایِ دیگر مشغول بوده است و نمی‌‌توانسته ‌خم‌و‌چم پژوهش را نخست کارآموزی کند (آن وقت که باید کار‌آموزی می‌‌کرده است در ایران چریک‌بازی می‌‌کرده) و سپس به کار بندد (آن وقت که باید به کار می‌‌بسته است در ریز‌دانشکده‌ای درس می‌‌داده). نه کنشگریِ سیاسیِ او ناپسند است، نه درس دادنِ او. دست مریزاد بر او که از ایران آمده است و در آوجِ ریگانیسم اقتصادی در ایالاتِ متحده کاری دست و پا کرده است و در نمانده. نکته این‌جاست که از کسی‌ که این مسیرِ زندگی‌ را گذرانده است (مبارزه و درس دادن) نباید انتظار داشت بروندادِ کسی‌ دیگر را داشته باشد که مسیری دیگر را گذرانده (کارموزی، پژوهش، چاپ‌کردن).

      نخست هم داستانِ خیالیِ عباس پورکاوه را گفتم که نشان دهم برآمدنِ آقایِ میلانی در آسمانِ تاریخ‌نویسی معاصر به دلیلِ شایستگیِ پژوهشیِ او نیست. ایرانیانی به دنبالِ روایتی دیگر از دورانِ پهلویِ دوم و انقلاب ۵۷ می‌‌گردند؛ امریکایی‌هایی‌ به دنبالِ آدمِ محلّی که برایِ سیاستِ انقلاب‌هایِ مخملی‌شان در بحث‌هایِ درون‌سازمانی و درون‌دولتی اعتبار کسب کنند، و کسی‌ که سال‌ها در حاشیه‌یِ نام‌آوریِ دانشگاهی و پژوهشی زندگی‌ کرده است (فاصله‌یِ نترودام دو نامور تا استنفورد ۱۰ مایل هم نیست) لابد به دنبالِ فرصتی برایِ رسیدن به آن‌چه فکر می‌‌کند شایسته‌یِ آن است، و ایالاتِ متحده سرزمینِ فرصت هاست. من آقایِ میلانی را برایِ این‌که از فرصتی که در اختیار داشته است استفاده کرده سرزنش نمی‌‌کنم. به حالِ آن‌هایی‌ غبطه می‌‌خورم که با شیفتگی‌-ای گاه شاید کودکانه به عنوان‌هایِ دانشگاهی نگاه می‌‌کنند و هر وقت کسی‌ از میانِ آن دانشگاهیان چیزی گفت که با دیدگاه‌ها و آرمان‌هاشان می‌‌خواند از او بتی می‌‌سازند میانِ بت‌هایِ دیگر. چه ساده‌اند و چه راحت!

      «رنجنامه» را هم به این نوشته چسباندم شاید مطلب رسا‌تر بیان شود.

  2. از دست شما…
    کلی خندیدم با این هما بر دوش عباس علمدار و یا همان قلمدار.


دیدگاه‌بازی

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s