سیگار

می‌پرسم «عاشق شدی تا حالا ابوفارس؟»

– وقتی‌ من می‌‌خواستم اون نمی‌‌خواست.

– کی‌ نمی‌‌خواست؟

به سرباز ترک آن‌ سوی سیم خاردار نگاه می‌‌کند و زمزمه می‌‌کند، «وقتی‌ اون می‌‌خواست من حال نداشتم.»

نمی‌پرسم کی‌. لابد ماهرویی بوده است که دلش برای چشم درشت و ابروی پرپشت ابو‌فارسِ کفّاش می‌‌رفته اما از بد‌خوییش جان به سر می‌‌شده، پس پا در هوا مانده بوده با ابو‌فارس چه کند. نمی‌‌پرسم أم‌فارس این سال‌ها که ابوفارس دل‌ می‌‌داده است و خون دل‌ می‌‌خورده کجا بوده و چه می‌‌کرده. نمی‌ پرسم چون نمی‌‌گوید. می‌‌دانم.

– وقتی‌ دو تائی‌مون می‌‌خواستیم سیگار نگذاشت.

می‌گویند أم‌فارس و دو نو‌ه‌ا‌‌ش که پیششان بوده‌اند را تنها از زیر آوار شلیک تانک در آورده است و خاک کرده و با ۱۰ بسته سیگار تا مرز ترکیه آمده.

– کفش‌ها و سیگار‌هام رو خونه‌یِ برادرم چال کرده بودم، شاید ۱۰ تا خونه پایین‌تر. نه، ۱۰ تا نه. هشت تا. غروب رفتم سیگار بیارم خونه‌ام رو زدن.

از سیگارش شاید یک پک مانده است. می‌‌کشد و می‌‌گذارد آتش لای انگشتانش را بسوزاند.

– سیگار، سیگار نگذاشت.

با خود نجوا می‌‌کند. بعد انگار چیزی یادش آمده باشد پا می‌‌شود و از میان مشتی کاغذ و خرت و پرت در بقچه‌ی کنارش عکسی‌ رنگی‌ و رنگ‌و‌رو رفته در می‌‌آورد که پشتش با خودکار نوشته است «فارس و دلبندم، تموز ۱۹۸۰.»

ماهرویی است که در حیاط ایستاده است، پسرکی کنارش، و چنان دوربین را نگاه می‌‌کند انگار می‌‌داند ۳۰ و اندی سال بعد همان‌جا خواهد مرد، و هیچش نمی‌‌گیرد.

Advertisements

یک دیدگاه

  1. ای کمترین بزرگا شهروندا که شمائی,
    ما را در دریایی از خنده افکندید به روال سنواتی.

    • بزرگا شهروندا که منم.

      شهروندی قسم و کاغذ نیست. پیوندی است که خون دادن برای خاک را باورپذیر می‌‌کند.

  2. موضع دقیقآ باید روشن بشه وممنون.البته متوجه شیطنت و نوع بازی بودم وهمان بود که ما را در دریایی از خنده افکند.
    بد تیکه ای هم نبود به عده ای که صبح تا شب از آمریکا صحبت می کنند که آقا جان شهروندی و زندگی خودتان را بکنید.
    هرچند در ذهن خیلی از ایرانیها اصولآ شهروند معنا ندارد و ایدۀ عضو امت اسلامی بودن را برتر از ایرانی بودن می دانم غالب است.وقتی ایدۀ اولیه وثانویه داری شهروند بودن درجۀ دوم است.موافق رژیم میگه مسلمان بودن بهتراست, مخالف رژیمی هم که به خارج از ایران رفته وارد سیاست آنجا نشده که یاد بگیرد بازی چه شکلی است در نتیجه با رفتاری معکوس با واژۀ دموکراسی به میدان گفتگو می آید.اگر قرار باشد سوزنی به شهروندی خود بزنم بهتر است نطق نکنم البته.
    باشد که صداقتم الگویی شود برای بی نام های ساکن» آمریکای شمالی» .
    هاها


دیدگاه‌بازی

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s