نامه‌ای از خامنه

آقای خامنه‌ای نامه‌ای نوشته است به جوانان اروپا و آمریکا که اسلام را از سرچشمه بشناسند، نه با اسلام‌ستیزی رسانه‌ای.

خبرگزاری‌های دستگاه با نامه و واکنش‌های غربیان به آن چنان برخورد کرده‌اند که انگار به زودی سیلابی از اسلام‌خواهی‌ غرب را فرا خواهد گرفت، و آن مخالفان جمهوری اسلامی که درباره‌ی نامه چیزی گفته‌اند از دست انداختن که کل اگر طبیب بودی کهریزک خود دوا نمودی پیشتر نیامده‌اند.

به گمان این کمترین هر دو بازی را نخوانده‌اند.

بنا ندارم نامه را تحلیل محتوا کنم. همان‌قدر بس است که بر خلاف سخنرانی‌‌ها و نامه‌های شلخته‌ی احمدی‌نژاد، این نامه هوشمندانه و با توجه به روان خواننده نوشته شده است، و با بیشتر شالوده‌های رسانه‌ای پیام‌رسانی، چه تبلیغات؛ عملیات روانی‌، یا سیاست بین‌المللی عمومی بنامیمش، می‌‌خواند: از درازگویی همه‌گیر در زبان فارسی پرهیز کرده است؛ آن‌جا که باید، بغل خواننده را از هندوانه پر کرده است که شما حقیقت‌جویید، و او را به سرنوشتی ناگزیر مژده داده است که پس نمان؛ چون روزی همه‌تان از اسلام ستیزی همان‌طور شرمنده می‌‌شوید که اکنون از دیگر بخش‌های تاریک تاریختان هستید، و از همه چشم‌گیرتر به روشنی پیام را از پیام‌رسان جدا کرده است که نمی‌‌خواهم اسلام را از من بیاموزید. چرا آقای خامنه‌ای اکنون چنین نامه‌ای نوشته است؟

پایوران دستگاه یا آقای خامنه‌ای می‌‌خواهند، دوست دارند یا نیاز دارند، آقای خامنه‌ای با سه نشانه‌ی کلیدی شناخته شود:

  • بینش: چیزهایی می‌‌فهمد که دیگران نمی‌‌فهمند، و چیزها را طوری می‌‌فهمد که دیگران نمی‌‌فهمند.
  • دلاوری: وقتی‌ همه در می‌‌روند او می‌‌ایستد و وقتی‌ همه ایستاده‌اند او به پیش می‌‌تازد.
  • یگانگی: هیچ راهبری چون او نیست و او چون هیچ راهبری نیست.

برخی‌ از پایوران دستگاه که بیشتر نظامی‌امنیتی‌اند و بیشتر به اندیشه‌های مصباح نزدیکند تا مراجع سنتی‌ این ویژگی‌ها را همسنگ یا بیشتر از نشانه‌های بالا می‌‌پسندند:

  • همه‌جانبگی: فرمایشات آقا درباره‌ی سلول‌های بنیادی راهگشا بود؛ کارایی نقطه‌زنی‌ موشک را آقا تعیین کردن؛ آقا از خبرگان شعر نیمایی هستن.
  • تیزهوشی: آقا همون اول دست آمریکایی‌ها رو خوندن.
  • مدیریت: آقا نبودن فتنه جمع نمی‌‌شد.

وقتی‌ قیل‌و‌قال‌های کنونی خوابید، از نامه آقای خامنه‌ای به جوانان غرب بیش از هر چیز برای گسترش این تصویر استفاده خواهد شد. اما این نامه تنها برای مصرف داخلی‌ نگاشته نشده است.

در این نامه آقای خامنه‌ای خوانندگان را به اسلام نمی‌‌خواند؛ به شنیدن درباره‌ی اسلام از خاستگاهی که خود او نیست می‌‌خواند: نه می‌‌خواهد و نه می‌‌گوید اسلام بیاورید یا بگذارید من اسلام را به شما بشناسانم. آقای خامنه‌ای خطر می‌‌کند و آشکارا از پیامد‌های رفتن خواننده‌ به خاستگاه اسلام چشم می‌‌پوشد، و این‌ها خواننده‌ را به دوگانگی دچار می‌‌کند: اگر اسلام آن‌قدر که شارلی می‌‌گوید بد است؛ چرا این آخوند می‌‌خواهد یکراست سراغ قرآن بروم، با این که می‌‌داند مزه برخی‌ جاهاش به دهان من تلخ می‌‌آید؟ نکند شارلی و دیگران به من دروغ گفته‌اند؟ نکته این‌جاست که آقای خامنه‌ای بنا ندارد کسی‌ با خواندن قرآن دگرگون شود و اسلام بیاورد. بنا دارد خواننده‌ی نامه را به آن‌جا برساند که بگوید؛ خواندم، چیز‌های خوب دارد؛ چیز‌هایی‌ که پسند نمی‌‌کنم نیز، چون هر کتاب تاریخی‌ دیگر. در آن صورت خواننده از اردوگاه اسلام‌ستیز در می‌‌آید و به جایگاه عیسی به دین خود موسی‌ به دین خود نزدیک می‌‌شود.

و این خواسته‌ی نامه‌ای از خامنه است.

Advertisements

یک دیدگاه


دیدگاه‌بازی

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s