آقای شرایبر

در راه خانه‌ام.

کنار دستیم پنجره را تاریک کرده است و دراز کشیده، اما غلت می‌‌زند. یک بند. و خرناسچه می‌‌کشد.

مهماندار آمده است و می‌‌پرسد از میان بستنی، میوه، پنیر، شیرینی‌ و شکلات کدام را می‌‌خواهم. دهان باز می‌‌کنم بگویم که کنار دستیم خرناس می‌‌کشد.

سوتی دراز از دهانی نیم‌باز.

مهماندار ابرو بالا می‌‌اندازد، «این موسیقی متن دیگه تقصیر ما نیست.»

سر بالا می‌‌کنم: کیمبرلی، سفید است در تنپوشی سرمه‌ای و در میان‌سالی‌ بی‌ آرایش زیباست.

– میوه لطفا.

با میوه باز می‌‌گردد و می‌‌پرسد، «کسی‌ تا حالا بهت نگفته شبیه کی‌ هستی‌؟»

– نه ولی‌ یه حسی بهم می­گه قراره بهم الهام بشه.

در تاریکی‌ گردن کج می‌‌کند و خیره می‌‌شود.

اسب می‌‌خرد انگار.

– لیو شرایبر.

می‌خواهم چیزی بگویم که خرناس کنار دستی از خواب می‌‌پراندش. می‌‌نشیند و ما را نگاه می‌کند. بو برده است پشت سر خرناسهاش بد گفته‌­ایم. کیمبرلی را دنبال آب پرتقال می‌­فرستد، آب پرتقال بی‌یخ.

کمی‌ مانده به نشستن کیمبرلی پیداش می‌‌شود و بسته‌ای شکلات کوچک کف دست آقای شرایبر می‌‌گذارد، از بس «مشتری‌ای وفادار» است.

در راه خانه‌­ام و نشسته‌­ام به بادام خوردن میان دو پرواز میان ولوله­ آدمها. زنی روبروم در تلفن دستیش پیام می‌­نویسد و می‌­گیرد؛ اخم می‌­کند و یک دو بار آه می‌­کشد.

دوروبر را می‌­پاید. سرک می‌­کشد و فریاد می‌­زند، «کیتی؟ کیتی؟» پاسخ که نمی­‌گیرد بلند می‌شود، دامن صاف می­‌کند و پشت چند مبل آن سو تر درمان اخمهاش را پیدا می‌­کند.

– کاترین گرین! همین الان می‌ایی اینجا پیش من می‌­شینی.

دخترکی آبی‌پوش که چند قدم ان سو تر پشت به ما روی زمین نشسته است و میان سوراخهای کف­پوش دنبال چیزی می‌­گردد سر بر می‌­گرداند و زن را نگاه می­‌کند، اما تکان نمی‌­خورد.

موهاش طلایی است و تنک و چشمهاش خاکی و خندان.

جست­وجو در کف­پوش را از سر می‌­گیرد.

زن بار دیگر دامن صاف می­‌کند و آماده شبیخون می‌­شود؛ دخترک این رقص را با مادر بارها تمرین کرده است و بلند می‌­شود به فرار اما زمین می­‌خورد و می‌­نشیند به گریه.

زن را که بالای سرش می­‌بیند تیزی گریه­‌اش دو برابر می‌­شود.

زن دخترک را بلند می­‌کند؛ نوازشش می­‌کند و آرام باز می­‌گردد، ولی دخترک به گریه ادامه می‌دهد و چیزهایی بلغور می­‌کند که تنها زن می‌­فهمد.

– زود عزیزم؛ زود.

می­‌نشینند.

دخترک هنوز گریه می‌­کند.

– آب انگور می‌­خواهی؟

نمی‌خواهد.

به یاد شکلات کیمبرلی می‌­افتم. کدام بچه به شکلات نه می­‌گوید؟ بسته شکلات کیمبرلی را به دخترک نشان می‌­دهم. شکلات را که می‌­بیند از بغل زن پایین می‌­سرد؛ پیش من می­‌آید و هر دو دستش را دراز می­‌کند.

بسته شکلات را در دست چپش می‌­گذارم.

زن فرمان می‌­دهد، «تشکر کن!»

دخترک با ناخنهاش دنبال راهی می‌­گردد بسته شکلات را باز کند.

زن از من تشکر می­‌کند و می­‌گوید چند ساعتی آنجا نشسته­‌اند چون پروازشان به خانه چند بار عقب افتاده است و این دخترک را آزار ­می‌دهد.

دخترک شکلات به دست پشت مبل من رفته است و به سوی ردیف مبلهای پشت سر می‌­دود. به زنی جوان که می‌­رسد می‌­ایستد و بسته شکلات را به سوش پرت می‌­کند.

– شکلات اون آقا، اون آقا شکلات من. تو. تو شکلات من.

زن جوان بسته شکلات را باز می‌­کند، لبخند می‌­زند و به من نگاه می‌­کند.

– شکلات من، شکلات من.

زن جوان هر دو شکلات بسته را به دخترک می­‌دهد. دخترک یکی را به دهان می‌گذارد و دیگری را به سوی پنجره پرت می‌­کند.

مادرش آه می‌­کشد و باز بلند می‌­شود.

­نشسته­‌ام به ایمیل پرانی.

دخترک و مادرش رفته­‌اند و تمام بادامهای دنیا از پس بیهودگی خیره شدن به بلند شدن هواپیماهایی که هیچ کدام به جایی ناشناخته نمی‌­روند بر نمی­‌آید.

سر بالا می­‌کنم. زن جوان روبروم ایستاده است. دستبندی صورتی به دست کرده است و داده است موهاش را پیش از سفر درست کرده­‌اند.

– از کارت خوشم اومد.

بسته شکلات خالی را از کیفش در می­‌آورد. باز می‌­کند و ادامه می‌دهد، «گفتم از کارت خوشم اومد ولی من به کسی که اسمشو ندونم کاری ندارم.»

بسته را دستم می­‌دهد.

کیمبرلی شماره­‌اش را آنجا نوشته است.

می‌­گویم لیو، لیو شرایبر.

Advertisements

یک دیدگاه

  1. خیلی خوب و سرگرم کننده بود. سبک نوشتن تان را دوست دارم
    به این قشنگی چرا آنجا ننوشتی که از قارپوز جلو بزنی؟ 🙂


دیدگاه‌بازی

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s