فراموشی

خُسِفینا کلافه است این روزها.‌ تند‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌می‌آید، تند ‌می‌رود؛ دیر ‌می‌آید، زود ‌می‌رود؛ زود ‌می‌آید، دیر ‌می‌رود، و گاه می‌گوید از خانه کار می‌کند و نمی‌آید که برود.

و هر روز دق دلش را سر یکی خالی می‌کند.

– یک هفته پیش بهتون ایمیل زدم بیروت نمی‌ر‌ه‌.‌ ‎امروز زنگ زدین هتلش چی شد؟

کمی گوش می‌کند و گوشی را می‌گذارد.

– زنیکه‌ی دبنگ!

کمی مانده به رفتنش صداش می‌زنم و می‌پرسم چه شده است.

– هیچی.

– از اون هیچی‌ها که به کار خودت برس یا هیچی هیچی؟

پیچ و تاب می‌خورد و سر کج می‌کند که هیچی هیچی.

– منم از پشت کوه اومدم آخه.

کلافه هست، ولی نمی‌گوید مگر نازش بکشند.

– شیش ساله داری با من کار می‌کنی تا حالا پشیمون شدی حرف دلتو بزنی؟

من‌من می‌کند، «کاری از دست هیشکی بر نمی‌اد.»

– خیلی خب؛ پس داری می‌ری پوشه‌های اچا از ۲۰۱۳ رو برام بیار.

– ننم عاشق شده.

مادرش را دیده‌ام. شوهرمر‌د‌‌ه‌ای است نقلی و موسپید که از انگلیسی شاید تنها خوب، بد، برو، بیا و بشین را می‌داند.

– خب بدیش چیه این؟

– بدیش اینه که ننم فراموشی گرفته. گذاشتیمش توی خونه‌ی‌ سالمندان. زرتی اونجا عاشق یه یه‌لاقبا شده که اونم خودش فراموشی داره. حالا خونه‌ی سالمندان ‌می‌گه بیا ننت رو ببر چون ما اینجا زوج هر دو تا کله‌به‌گارفته قبول نمی‌کنیم. بهش می‌گم مامان بیارمت خونه؟ می‌گه بدون مایک هیچ‌جا نمی‌ره.

خنده‌ا‌م گرفته است، «حالا این مایک کی هست؟»

– هیشکی. یه سفید یه‌لاقبا که یه روز یه گیتار ‌می‌گیره دستش جلوی ننم؛ بهش می‌گه بگو چی بزنم برقصی. ننم هم یه چیزی می‌گه اونم مثلا یه آهنگی می‌زنه، ننمم با گیتار آقا می‌رقصه. حالا عاشق شده برام. دکترا هم می‌گن این خوبه. به دکتره می‌گم آخه این بابا اصلا نمی‌دونه گیتارو با گ می‌نویسن یا با ک. می‌گه نه ساز زدن و رابطه احساسی اثر درمانی داره. آره ارواح خیکتون. اثر درمانی.

– نمی‌شه دوتایی برن یه خونه‌ی سالمندان دیگه؟

چانه‌اش را لا‌یه‌ای از خشم سفت ‌می‌کند، «ما از پس پولش بر نمی‌اییم.»

فکر می‌کنم این داستان وکیل می‌خواهد. ‌می‌گویم، «می‌خواهی با جاش حرف بزنم؟ خودشم زیروبم مقررات رو بلد نباشه حتما یکی رو می‌شناسه که بلده.»

– اون که مرده. جاش مرده.

یادم می‌اید. سه ماه است جاش مرده است و یکی دو هفته است مادر خسفینا عاشق مایک شده. سه سال دیگر مادر خسفینا می‌میرد و مایک عاشق کسی دیگر می‌شود. شاید. شاید مایک اصلا عاشق نیست و تنها می‌خواهد شب پیش زنی بخوابد که می‌داند فردا یادش نیست چرا دیشب آنجا خوابیده.

شاید. شاید هم نه. ولی جاش مرده. خسفینا خودش گفت. راست‌راست میان در ایستاد و گفت جاش مرده.

– پوشه‌ی اچا را از ۲۰۱۲ بیار لطفا.

Advertisements

دیدگاه‌بازی

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s